نهضت های انقلابی در آمریکای لاتین

فهرست

 

١- رویایسیمونبولیوار........................

 

٢- اشرافیتزمیندار..............................

 

٣- امپریالیسمآنگلوساآسون......................

 

۴- ناسیونالیستهاوآمونیستها................

 

۵- پیشاهنگانانقلابآوبا..........................

 

 

 

 

1- رویایسیمونبولیوار

 

اعلام استقلال آمریکا در سال 1776 و انقلاب فرانسه در سال 1789 از رویدادهای مهم دهه های آخر قرن هجدهم به شمار می رود. این رویدادها در آمریکای لاتین و به ویژه در محافل بورژوا لیبرالی جوان این قاره موجی از آزادی خواهی به وجود می آورد. آزادی خواهان آمریکای لاتین با اندیشه های فیلسوفانی مانند ولتر و ژان ژاک رسو آشنایی دارند و آثار آنها را در خفا مطالعه می کنند. قدرتمندان استعمارگر( اسپانیایی و پرتغالی ) و مرتجعین محلی، اینگونه آثار را در شمار آثار مخرب قلمداد کرده اند. یکی از این آزادی خواهان ، سیمون بولیور است که در خانواده ئی مرفه در کاراکاس زاده شده است. او هنگامی که بیست سال داشت به اروپا سفر کرد تا دست آوردهای (( عصر مشهور روشن گری )) را از نزدیک ببیند. او در پاریس خِرَدورزان و دانشمندانی را ملاقات می کند و اینان او را ترغیب می کنند که آرمان های نوین آزادی ، برابری را به کشورش ببرد. بولیوار که سخت شیفته این

آرمان های شده به یکی از دوستانش می گوید که (( سوگند یاد می کنم تا زمانی که استعمار اسپانیا را از سرزمین ام بیرون نرانم، دست از کار باز ندارم و روح ام را آسوده نگذارم)). سال 1804 در بیست و یک سالگی به آمریکای لاتین باز می گردد. او دو هدف را دنبال

می کند: یکی از میان برداشتن بندهای اسارت استعمار اسپانیا و دیگری متحد کردن

ملت هائی که از زیر سلطه ی اسپانیا رها شده و به استقلال رسیده اند او می خواهد کشور واحدی به وجود آورد که حدود آن از مکزیک تا سرزمین آتش باشد(سرزمینآتشجنوبیترینناحیهآمریکایلاتیناستکهدرخاکآرژانتینواقعاست) و معتقد است که مادرید، قاره ی آمریکای جنوبی را تقسیم کرده تا بهتر بر آن حکومت کند، بنابراین نیروی واقعی آمریکای لاتین در اتحاد جمهوری های آن است و با چنین اتحادی می توان در مقابل

قدرت هائی که سعی می کنند جایگزین اسپانیا شوند ایستادگی کرد.

سیمون بولیوار طی بیست سال، به یاری افسران به نامی هم چون سوکر(Sucre)و

سن مارتین (San Martin) لشکر کشی های بسیاری دست زد. او ناپلئون را سرمشق خود قرار داد. حقیقت این است که سیاست ناپلئون در حمله به اسپانیا و تصرف آن و تضعیف دشمنان استقلال طلبان آمریکا با انگیزه بولیوار مناسب بوده است.

ارتش بولیوار پایتخت های بزرگ مستعمرات مانند کاراکاس، بوگوتا، کوئیتو، لاپاز، لیما، سانتیاگو و بوئینوس آیرس را اشغال می کند. سربازان و افسران او را مردمی تشکیل

می دهند که نقاط مختلف قاره به او پیوسته اند، آزادی خواهان ملل آمریکای لاتین بر ضد اسپانیا متحد می شوند. این سنت به یادگار از بولیوار ، تا به امروز هم چنان زنده مانده است. انقلابیون آمریکای لاتین همیشه خواسته اند که این منطقه از جهان را چون میهن واحدی بدانند: ماکسیموگومز دومینیکنی برای استقلال کوبا مبارزه می کند، فیدل کاستروی کوبائی اولین ارتش خود را در کلمبیا تشکیل می دهد و چوارای آژانتینی را به گوآتمالا، کوبا و بولیوی می کشاند.

 

در پی پیروزی هائی چند، بولیوار به ریاست تحت الحمایه های آزاد شده می رسد، او در سال 1824،پس از جنگ آیاکوچو(Ayacucho)به طور قطعی به ادعاهای کشور استعمارگر اسپانیا پایان می دهد و اولین فدراسیون دولت های را به نام کلمبیای بزرگ تشکیل می دهد، اما چه سود که به زودی کلمبیای بزرگ از هم متلاشی می شود. پیکارهای نظامی و سیاسی بی شمار ، بولیوار آزادی خواه را وامانده و در نهایت ناکام می کند. او زمانی از خود می پرسد که این همه پیکار ، آیا خشت زدن به دریا نبوده است. بولیوار در سن چهل و هفت ( سال 1830 ) می میرد و آن چه از او باقی می ماند امپراتوری به ظاهر آزاد شده ئی است که به خاطر پاره پاره بودن آن طعمه ئی است برای قدرت های بالنده بعدی، یعنی انگلستان و پس از آن ایالات متحده.

هشت سال پیش از مرگ او ، آمریکای پرتغال نیز از کشور مادر(یعنی پرتغال جدا شد. قبل از آن ، لشکر ناپلئون به پرتغال حمله کرده بود و خانواده ی سلطنتی پرتغال به ریودوژانیرو پناه آورده بود. سرزمین عظیم برزیل ( از مستعمرات پرتغال ) یکی از پسران پادشاه را به طمع انداخته ،او پس از بازگشت مجدد خانواده ی سلطنتی به لیسبون ، در آمریکای لاتین

می ماند و تحت تاثیر اندیشه های انسیکلوپدیائی فرانسه که تمامی یک نسل آزادیخواه زمان از آن تغذیه می کردند، به عنوان پدروی اول( نخستین امپراطور برزیل )، این کشور را مستقل اعلام می کند. وجود نخبگان روشن بین (Elite Eclairee) در شهرهای بزرگ ساحلی مانند رسیف، باهیا، ریودوژانیرو، سائولو و نیز در منیاس جرس ، تحقیق استفاده را آسان تر می کرد. اما، وسعت زیاد برزیل و حضور بسیاری از حکام پیشین و همچنین تعداد زیادی از سینیورهای محلی که مطیع قدرت جدید نمی شدند، مانع از شاعه ی افکار آزادی خواهانه می شد. گرچه استقلال برزیل ، در راس قدرت بدون خونریزی انجام شده بود، اما در سطوح پائین تر ، غالباً با خشونت و سرانجام دخالت نیروهای ارتشی همراه بود. حتی در سال های پس از 1822 ( سال اعلام استقلال برزیل ) قیام ها و شورش هائی علیه ستمگران وابسته به تاج و تخت لیسبون همواره ادامه می یابد. در این قیام ها سرخپوستان و بردگان سیاه(بندگانی که بیش از همه مورد ستم واقع می شده اند) نقش مهمی داشته اند.

پوچی استقلال این دولت ها خیلی زود آشکار می شوند، زورگویان غاصب خارجی جای خود را به رقبای دیکتاتور محلی می دهند. (( خانواده های بزرگ )) که از چندین نسل قبل در خاک آمریکا مستقر شده اند و دیگر قرابتی با میهن اصلی خود حس نمی کند، به صاحبان و حکم فرمایان این سرزمین مبدل می شوند. متصرفین زمین های وسیع و سران ارتش( البته اگر این ارتش یان خود از زمین داران بزرگ نبودند ) با یکدیگر متحد می شوند. جای

قدرت های استعماری را قدرتی به سبک فئودالی می گیرد که غالباً متکی به رژیم های دیکتاروی نظامی است. در بسیاری از این کشورها، فئودالیته هنوز هم به حیات خود ادامه می دهد. کلیسای کاتولیک نیز که به همت مبلغان مذهبی بنا شده مبلغانی که از پی فاتحین اسپانیائی و پرتغالی یا همراه آنها آمده بودند، موجودیت خود را زیر حمایت همین قدرت های استعمارگر حفظ می کند. حتی در پاره ئی موارد کلیسا چون تنها عامل تثبیت قدرت عمل می کند. برخی از روسای ارتش که در طمع رسیدن به قدرتند، تقریباً در همه جا به تحریکات و توطئه هائی دست می زنند. دوره ی شورش های نظامی ، کودتاها و نابسامانی های اقتصادی آغاز

می شود و جمهوری های جوان آمریکایی لاتین بیش از پیش تضعیف می شوند. اینگونه آشفتگی ها در برخی از جمهوری های جوان آمریکای لاتین بیش از پیش تضعیف می شوند. اینگونه آشفتگی ها در برخی از جمهوری ها زمینه ساز تحقق اندیشه های توسعه طلبانه همسایه ی بزرگ ، یعنی ایالات متحده ی آمریکای شمالی می شود. هم از این رو است که مکزیک ، درست بیست سال بعد از اعلام استقلال ، نیمی از خاک خود ( تکزاس ، کالیفرنیا و مکزیک جدید ) را از دست می دهد.

ارتش فاتح با بیرحمی تمام توده ها ، مخصوصاً سرخ پوستان را که به حق ، از استقلال ، انتظار سرنوشت بهتری را داشتند سرکوب و مطیع می کند. خلق های آزاد و سربلند سرزمین آمریکا هم چون اینکاها، آزتک ها، مایاها و چیت چاها که تمدن شان به ده هزار سال قبل از میلاد مسیح می رسد، عملاً، از طریق دستگاه اداری عالی جناب کاتولیک متدین، پادشاه اسپانیا به برده مبدل می شوند. در واقع ، فقط ارباب عوض می شود. امروزه هم ، با این که اشرافیت سفید پوست، ظاهراً آنها را به عنوان شهروندانی که کاملاً از یاد نرفته اندف به حساب می آورد اما آنها توده ی عظیم بی شواد، فاقد مسکن، بیکار یا دهقانانی اند که در رشته کوه های آند در آمریکای مرکزی به سر می برند و به شدت استثمار می شوند. شرایط زندگی دو رگه ها نیز که از لحاظ کَمی، هنوز هم اهمیت زیادی دارند، مگر در مورد بسیار نادر و استثنائی بسیار دشوار است.

سیاهان که از ابتدای قرن شانزدهم، توسط برده فروشان، از موطن اصلی خود آفریقا به آمریکا آورده شده اند، می بایستی در مزارع پنبه، قهوه و نیشکر جای نیروی کار بومی را می گرفتند، زیرا بومیان یا در حال شورش بودند یا به نظر اربابان استثمارگر، برده های کم کاری بودند. در کشورهای کناره آتلانتیک و در جزایر آنتیل، تعداد سیاهان بسیار زیاد شده بود. جزیره ی هائیتی، مستعمره ی فرانسوی که کلاً از سیاهان تشکیل می شود یکی از اولین جمهوری هائی است که استقلال خود را اعلام می کند و اولین جمهوری سیاه پوست سراسر آمریکا می شود. وجود رهبران شورشی سیاه پوست و نیز دگرگونی نظام قضائی فرانسه بعد از انقلاب سال 1789 از دلائل عمده ی لغو بردگی در این کشور بوده است. در جاهای دیگر، سیاهان سده های متمادی به انتظار آزادی نشته بودند. اما با وجود آن که الغای بردگی در ایدئولوژی همه ی استقلال طلبان ثبت شده بود، در برزیل هفتاد سال بعد از استقلال یعنی در سال 1888 بردگی ملغی می شود.

آزادی رسمی ( ظاهری ) سیاهان ، مانند آزادی سرخپوستان ، دورگه ها یا کتن ها غالباً هیچ تغییری در شرایط دشوار زندگی شان ایجاد نمی کرد. استثمار اقتصادی و تبعیض های اجتماعی و فرهنگی هم چنان پابرجا بود. آنها هم چون گذشته به زندگی روی زمین سینیورها ادامه می دادند و زمانی که آن را ترک می کردند جز حومه ی شهرها جائی در انتظار آنان نبود. در حومه ها یعنی آلونک های اطراف شهرهای بزرگ آمریکای لاتین مانند کالامپاس،موکامبوس، ناولاس و ویلاس میرزیاس سیاهان محروم از مدرسه و تسهیلات ابتدائی زندگی بوده اند. مذهب تنها وجه اشتراک آنها با سفید پوستان است که آن هم غالباً به آنها تحمل شده است.

  

2- اشراف زمین دار

 

مالکیت بزرگ ارضی یا لاتیفوندیو ( Latifundio )، ساختار غالب زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ملت های جوان امریکای لاتین را تشکیل می دهد. از نظر ساختگی لاتیفوندیو میراث دوره استعماری است. زمین داران بزرگ طی یک قرن مستقیماً حکومت می کردند. از هر خانواده ی بزرگ معمولاً یک رئیس نظامی ، یا یک غیر نظامی جوان که مادرید ف سلامانک یا کوایمبرا ( Coimbra ) تعلیم دیده بود، وارد دولت می شد حتی گاهی از پسران این خانواده ها وارد کلیسا می شد.

در این زمین ها غالباً فقط یک محصول کشت می شده، مثلاً در جنوب برزیل و در کلمنیا قهوه، در شمال شرقی این کشورها و در جزایر کارائیب نیشکر، در اکواتورواقع در آمریکای مرکزی موز کشت می شد تک محصولی ، در واقع ضعف اصلی اقتصادهای قاره جنوبی آمریکا به شمار می رود. چون فقط تنوع تولید می تواند از نوسانات قیمت ها در بازار جهانی جلوگیری کند. در مناطق جنوبی، جائی که جلگه های وسیع هست، دامداری بیش از جاهای دیگر رواج دارد. مثلاً در آرژانتین و اوروگوئه تولید گوشت گاو و پشم گوسفند ثروت اصلی را تشکیل می دهد از این رو وقتی بهره برداری از منابع زیر زمینی شروع شد، بولیوی سرزمین قلع، شیلی سرزمین مس و ونزیلا سرزمین نفت خوانده شد.

وحدت منافع اقتصادی زمین داران بزرگ برای حفظ نظام تولیدی، بازاریابی برای فروش محصولات و بهره کشی از توده های دهقانی ، موجب اتحاد آنها در این زمینه ها می شد، اما معمولاً جاه طلبی های سیاسی به افتراق و دسته بندی های رقابت آمیز میان آنها منجر شده است.

اشرافیت زمیندار در دو حزب متشکل شده است که هر دو به یک اندازه محافظه کارند این احزاب هر دو ریاکار بوده و برای تحمیل خود به یک شیوه ی عمل یعنی خشونت متوسل

می شوند. تاریخ کلمبیا از این لحاظ نمونه است از سال 1830 تا 1958 که نوعی پیمان متارکه ی جنگ به امضاء محافظه کاران و آزادی خواهان می رسد ، دو حزب در حال جنگ بودند و جنگ شهری در سراسر کشور گسترده شده بود. این جنگ ها فقط در قرن بیستم بیش از 300000 قربانی داشته که اکثراً از میان دهقانان بوده اند.

فرایند صنعتی شدن ( Industrializaton ) به حکومت زمین داران بزرگ خاتمه داد. آنها در بیشتر موارد به سهام داران ، مالکین کارخانجات و بانک داران تبدیل شدند بورژوازی شنعتی و مالی قدرت را در اختیار گرفت. قدرت گاهی دست به دست هم نمی شود. خانواده های بزرگ مالکان در راس کارخانجات قرار داشته بر امور مسلط اند، به این ترتیب است که گذار از ما قبل سرمایه دارای ( که فئودالیسم یا نیمه فئودالیسم نیز خوانده شده ) به سرمایه داری کلاسیک اتفاق افتاد ، و هنگامی که بورژوازی ملی را در سرمایه داری بین المللی یا مونوپولیسم ( Monopolism

/ 2 نظر / 239 بازدید
سینا

خدا خیرت بده! کار مارو راه انداختی...